دلنوشته هایم را با دل نوشتم

خرید بک لینک
وقتی که تو نغمه هایت را در گوش باد زمزمه می کردیاین سوی شهرمن لا به لای دلنوشته هایمدست و پا می زدموقتی آرامشت را به ظرف های خالیدست فروش های چشم انتظار چهار راه هدیه می دادیمن در کنج ویرانه امبا هُرم جوهر خودکارم می سوختموقتی انگشتان غریبه هاآشفتگی را بر تن گندم زار موهایت می انداختمن در میان دفترم خوشه های شعر را آتش می زدمتو دیدی آسمان شهر را دود گرفتولی پنداشتی که شاید خانه ای آتش گرفته باشدبی خبر از آن که حرمت شکنی اتدارایی ام را به آتش کشید.. دلنوشته هایم را با دل نوشتم ...

ما را در سایت دلنوشته هایم را با دل نوشتم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 7:59

خشاب زبانتان را پر کنیدگلنگدن دهانتان را بکشیدبرای دریدن روح منبرای شهادت یک جنین هجده سالهدر کف خیابان هایی که آسفالتشبوی هرزگی خاطرات را می دهدبا بی رحمی تان برای بتازیدمن با سکوت خویشزخم های تنم را وصله خواهم زداما به زودی خواهد رسیدروزی که خودکار منبر باورهای پوچتان به رقص می آیدآن جاست که دیگر تاب نیش زدن ندارید... دلنوشته هایم را با دل نوشتم ...

ما را در سایت دلنوشته هایم را با دل نوشتم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 18:35

صفحه بندی